تبليغاتX
جامانده از قافله











جامانده از قافله

یک خبر...
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیزی که به وبلاگ من سر میزنن و من رو با نظرات خودشون دلگرم می کنن.
اومدم بگم که یه عیدی دارم...
آهای اونایی که من رو با حضورتون شاد میکنین... امروز به این  وبلاگ هم یه سر بزنین...ضرر نداره... 


                                         http://norooz-87.blogfa.com/


پایدار و بر قرار باشین.

                                        عید نوروز پیشاپیش مبارک...

+گلگون شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت9:44توسط فاطمه |
love up...

* دخترای level up *

- روزهای آفتابی و غیر آفتابی عینک دودی به اندازه یک نعلبکی به چشم زده و یا آن را بالای سر خود میگذارند .

 

- در اتومبیل خود و یا زمان پیاده روی یک سگ کوچولوی پشمالو (که معمولا اسم آن پاپی است) همراه دارند .

 

- به کلاسهای آموزش رقص (عربی – خارجی – ایرانی و...) و آموزش گیتار رفته و این موضوع را از نحوه راه رفتن شان میتوانید حدس بزنید.


- همیشه کمبود وقت دارند چون هر روز به ایروبیک رفته و 4 ساعت در سونا خشک بسر میبرند.

 

- پشت تلفن طوری مکالمه میکنند که اگر کسی آنها را ندیده باشد بعید است بتواند سن شان را حدس بزند .

- اگر میبینید در سن 40 سالگی هنوز ازدواج نکرده اند تنها بخاطر این است که هنوز همسر ایده ال خود را  نیافته اند.

 

- علاقه عجیبی به فال گرفتن دارند و در اتاق خود چند کتاب طالع بینی چینی هندی افغانی دارند.

 

- انواع عملهای جراحی زیبایی اعم از بینی گونه گذاری عمل فک را انجام داده و هنوز چند عمل دیگر را مدنظر دارند.

                       
* پسرای level up *
- بهیچ عنوان تلویزیون نگاه نمیکنند (فقط ماهواره ) و هیچ علاقه ای به سینما ندارند .


- زیر ابرو به اندازه کافی برمیدارند و البته کمی آرایش ...


- پیپ و سیگار برگ میکشند .

 

- معمولاً  کراوات میزنند .


- عاشق هنر پیشه های هالیودی هستند .


- علاقه زیادی به برقراری میتینگ دارند .

 

- فقط در جشن های بالماسکه در باغ های خارج شهر شرکت می کنند .


- بولینگ و بیلیارد ورزش های مورد علاقه آنها میباشد .                                                                                                                                                          

                                                                                                                                                                                                              
- شبها نیم ساعت با تلسکوپ بدنبال ستاره خود میگردند .              

                                 
- کفشهایی با پهنای 20 اینچ پوشیده و موهای خود را شبیه برق گرفته های آناناسی میکنند .


- بدون دستکش عینک دودی و کلاه به هیچ عنوان رانندگی نمیکنند .

+گلگون شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت17:29توسط فاطمه |
آموزش آشپزی

مواد به کار رفته در ساخت زنان

گوشت و استخوان ۴۰ تا ۶۰ کيلو


لوازم آرايش يه من


عشوه چهل خروار


قر و فر 50 دور در دقيقه


زبان 14 متر


توانايي بيان 2000 اسب بخار


قدرت اشک ريزي 5 ليتر در ساعت


منطق ۱۰ گرم در کل

 

مواد بکار رفته در ساخت مردان

گوشت و استخوان ۷۰ تا ۱۰۰ کیلو

ژل و ادکولون شرره میکنه

دروغگویی ثانیه میزنه

گردش چشم بدون استراحت ۱۸۰درجه در دقیقه

زبان ۲۰ متر

زور بازو دوزار . ادعا مغزت سوت میکشه

هیکل پف کرده (کراتینی)

مغز خالی 

در زمان تقسیم مغز هنگام خلقت مشغول چشم چرونی

بودن چیزی گیرشون نیومده  

+گلگون شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت17:26توسط فاطمه |
روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون ميگیره بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خراب ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي...
+گلگون شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت15:32توسط فاطمه |